من یک مهندسم. کارم یافتن الگوریتمهای جدید است برای ساختن برنامه های کامپیوتری که پدیده های فیزیکی را مدل کنند. من نه جامعه شناسم، نه روانشناس، نه دین شناس، نه فیلسوف، و نه حتی یک نویسنده حرفه ای. من فقط یک ایرانیم.
سال دوم دانشگاه، درس عمومی ادبیات فارسی داشتیم. قسمتی از آن نوشتن مقاله ای بود در مورد موضوعی که به خاطر ندارم. استاد درس آنقدر از نوشته من خوشش آمده بود که برایم نوشته بود: “شما استعداد نویسندگی دارید.” و پس از کلاس گفت که اگر بخواهم میتواند برایم در مجله ای کار پاره وقت پیدا کند که البته من به بهانه بار سنگین درسها نپذیرفتم، اما ته دل، بسیار لذت بردم. من همیشه نوشتن را دوست داشتم.
بیش از چهار سال است که از ایران خارج شده ام. ابتدا ارتباطم با خواندن و نوشتن فارسی قطع شد، کمی بعد آگاهیم در مورد زندگی روزمره ایرانیان کمرنگ شد. از چندی پیش مهمترین فرد زندگیم هم کسی است که فارسی نمی داند. از آن نویسنده بالقوه علاقه مند به اوضاع ایران، کسی مانده که … خوب،” من” است!
این وبلاگ، قصد من است در ایرانی ماندن. این اولویت شماره یک زندگی من نیست، اما قطعاٌ برایم مهم است. همانطور که گفتم من کارشناس علوم انسانی نیستم، و از بطن جامعه ایران هم دورم، پس قصد اصلاح چیزی یا کمک به کسی را ندارم. این فقط تمرین من است برای ایرانی ماندن.